دونه دونه دونه دونه

درخواست حذف این مطلب
نمی گویم از هندزفری استفاده نکنید؛ ید. ولیکن انصافاً حتی المقدور حواستان باشد که دوروبری ها زیاد از حد مستفیذ نشوند. (البته بازهم میل خودتان.)
برای مثال همین دیروز که در مینی بوسی نشسته، به سمت کوه و دشت و بیابان های کاشان(بلی کاشان کوه هم دارد خوبش را هم دارد!) می رفتیم هم سفری که روی صندلی کناری جا خوش کرده و هندزفری اش را در گوش هایش چپانیده بود آهنگی گوش می کرد که با این شرح:
ماجرا از اینجا شروع می شد که آقای خواننده ظاهراً در کار تولید رب انارخانگی بود و مشغول دون انار؛ و به همین خاطر پشت سرهم تکرار می کرد: دونه، دونه، دونه، دونه و دوباره دونه، دونه، دونه و باز آمد همین یک کلمه را تکرار کند که این وسط نمی دانم چه فعل و انفعالاتی در او رخ داد که یاد حسی افتاد بین خودش و یک نفر دیگر، که مال خود خود خودشان بود و از همسایه ها قرض نگرفته بودند. و بعد اینقدر انارها را دونه دونه دونه دونه دون کرد تا شب شد و سرش را بالا گرفت تا خستگی درکند که ستاره ای در آسمان دید و نتیجه گرفت آن ستاره به گونه ای میزون می کنه که او را به آن یک نفر دیگر می رسونه. آقای خواننده البته از آن یک نفر دیگر هم کمی سخن به میان آورد و از صحبت هایش فهمیدم آن یک نفر دیگر خیلی هم موجود ویژه ای است. و ظاهراً شکل و شمایلش بیشتر شبیه به آدم های فضایی است. چشم هایش به شکلی است که خواننده را می ترساند و باعث تپش و لرزش دل او می شود. و همینطور باعث می شود آن زندگی (که نفهمیدم منظورش کدام زندگی است) دیگر زندگی نباشد. و خب می دانید که زندگی ای که زندگی نباشد قطعاً زندگی نیست. بعد هم برای اینکه کلیشه پردازی نکرده باشد از لب و دهان و ابروان موجود فضایی چشم پوشی کرد و یک راست رفت سراغ نفس کشیدنش! و گفت که بینی آن موجود فضایی درمان یک سری بیماری های به خصوص است و من فهمیدم که احتمالاً همین موضوع دل خواننده را گرفتار خود کرده. وگرنه که آدم عاقل عاشق نمی شود؛ بشود هم عاشق یک یار درست و حس می شود، نه یاری که چشم هایش آدم را بترساند و دلش را بلرزاند.