برای پدربزرگ

درخواست حذف این مطلب

آهنگ پایین را که شنیدم یاد پدربزرگ افتادم. یاد خاطراتی که از ضبط و نوارهایش داشتم. یاد تمام روزها و ساعت هایی که در مغازۀ نجاری یا در خانه دشتی و آهنگ های بختیاری گوش می داد. آدم ها را بیش از هرچیزی با آهنگ ها به خاطر می آورم. توی صندوقچۀ خاطراتم هر ی برای خودش آهنگی دارد و هر آهنگ مرا می برد سر وقت مجموعه ای از خاطراتم که در کنار آدم های زندگی ام تجربه کرده ام.

امشب با شنیدن این آهنگ خواستم خاطره بازی کنم. خواستم از خاطرات پدربزرگ و نوارهایش بنویسم. خواستم از ضبط هایش بگویم که اغلب اب شدنشان تقصیر ما نوه ها بود و شیطنت هامان. خواستم از ماست و خیار بگویم و از درخت گردوی وسط باغچه که عصرها با دمپایی می افتادیم به جانش تا بلکه یکی دوتا از گردوهایش بیفتند پایین. خواستم از بوی خاک ارّه بگویم و آواز دشتی که مغازه را پر می کرد. خواستم از پدربزرگ بگویم و خاطراتش. ولی نشد. نه اینکه نشود، نه. ولی هربار که سه چهار خط نوشتم، پاکش . هربار پاکش و نفهمیدم چرا راضی نشدم از چیزی که نوشته ام. این شد که حالا پتو را تا روی ام کشیده ام بالا، آهنگ را می شنوم و با کتاب حافظش سرگرم خاطره بازی شده ام.



دریافت

(آواز غافله-آلبوم کُنار-رحیم عدنانی)